|
زندگی چیست؟
|
|
|
|
||||
|
...و این عوامفریبان و روحانیون خشک و مرتجعی که به جای امامت به امام تکیه میکنند و بجای امام به قبر امام و بجای متن قرآن حاشیه مفاتیح و بجای معرفت،تنها به زیارت و بجای پیروی از او،پرستش او و بجای تفسیر قرآن،تقدیس قرآن و بجای شناخت، عشق و بجای معنی،لفظ و بجای محتوی،قالب وبجای حقایق،شعائر و بجای تشیع،توسل و بجای تعقل،تعبد و بجای تحقیق،تقلید و بجای حقگویی،تقیه و بجای تقوای ستیز،تقوای پرهیز و به جای انتظار ِ اعتراض و آمادگی، انتظار تسلیم و وادادگی و بجای مذهب چون راه، مذهب چون گردشگاه و بجای تکیه بر عزت، تاکید بر ذلت و بجای زنده ها، مرده ها و بجای آزادی انسانی،جبر الهی و بجای تداوم دنیا و آخرت،تضاد دنیا و آخرت و بجای معاش زیر بنای معاد،معاش ویرانگر معاد و بجای تقرب با تکامل،تقرب با تملق و بجای از خود به جماعت پیوستن،از جماعت به خود گریختن و بجای فقر را همسایه دیوار به دیوار کفر دیدن، دین را خویشاوند فقر شمردن و بجای عدالت را وظیفهی خویش در این جهان حساب کردن، وظیفهی خدا در آن جهان معین نمودن وبجای بر مصیبت خود ذلیل مردهات عزادار بودن، بر شهادت حسین جاویدان زندهی عزیز سوگواری مرگ کردن و وبجای از مکتب سرخ عاشورا و دعوت حسین و پیام زینب و فریاد شیران بیقرار شهادت، شنیدن و درس آگاهی و جوش حیات و جهت حرکت و توان رستاخیز و مسئولیت آزادی گرفتن، در قبرستان مرگبار کربلا زینب را زنی نوحه گر نشان دادن و حسین را مردی ترحم خواه معرفی کردن .
…چه بگویم؟ علی شریعتی.ناکثین،مارقین و قاسطین.ص126
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 15:15 توسط محسن
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عبادت
امام صادق(عليه السلام) از اعاظم عباد واكابر زهاد بـود.از سه حال خارج نبـود: يا روزه داشت, يا نمازمى خـوانـد ويا ذكر مـى گفت. قرآن را بسيار بزرگ مى داشت و آن را در چهارده بخش قرائت مى فرمود. وقتى مى خواست قرآن تلاوت كند, قرآن را كه به دست راست خويش مى گرفت , دعايى مى خواند كه به عهد بودن قرآن وتعهدات انسان در قبال اين قرار داد, اشاره دارد. مضمون آن دعا چنين است: خداوندا! من عهد و كتاب تو را گشودم. خدايا! نگاهم را در اين كتاب , عبادت قرار بده و قرأتم را تفكر, و تفكرم را عبرت آموزى. خدايا! مرا ازآنان قرار بده كه از مواعظ تو در اين كتاب , پند مى گيرند و از نافرمانى ات پرهيز مى كنند. وقتى كتاب تو را مى خوانم , بر دل وگوشم مهر مزن و بر ديدگانم پرده ميفكن وقرأت مرا خالى از تدبرمگردان, بلكه مرا چنان قرار بده كه درآيات واحكامش ژرف بنگرم, دستورهاى دين تو را بگيرم و عمل كنم و نگاه مرا در اين كتاب, غافلانه و قرأتم را بيهوده و بى ثمر مساز. چـون نيمه شب براى خـواندن نماز شب بر مـى خاست با صداى بلند ذكر مى گفت و دعا مـى خـواند تا اهل خانه بشنـوند و هركـس بخـواهد براى عبادت برخيزد. ذكر ركوع و سجود را بسيار تكرار مى كرد. در سجده چنين مى گفت: ( اللهم اغفرلى و لاصحاب ابى فانى اعلم ان فيهم من ينقصنى); خداوندا! مرا وياران پدرم رابيامرز.مى دانم در ميان آنان كسانى هستند كه بدى من را مى گويند. روايت شـده است كه : آن حضـرت در نمازش قرآن مـى خـوانـد سپـس غش مى كرد , روزى از او سـوال شد چرا غش مى نمايى؟ فرمود: آنقدرآيات قرآن را تكرارمى كنـم تا به حالتى روحانى مى رسـم مثل اينكه آن رااز خداوند بلا واسطه مى شنوم. و نيز دراحـوالات آن حضرت نـوشته انـد كه : هرگاه مـى خـواست بگـويـد: قال رسـول الله (صلّي الله عليه وآله) , رنگـش تغييرمى كـرد و گاهى سبز مـى گشت وگاهـى زرد به حـدى كه او را نمـى شناختنـد. چـون روزه مى گرفت بـوى خـوش به كار مى برد وبعد از ماه رمضان بى درنگ زكات فطـره روزه خـود, خانـواده وخـدمتكارانـش را مـى پـرداخت. شبهاى قدررا ـ اگرچه مريض بـود ـ تا صبح درمسجـد به نيايـش و عبادت مى گذراند. امام صادق(عليه السلام) خـداونـد را همه جا حاضـر واو را بـراعمال خـود ناظرمى دانست. از ايـن رو به گاه نيايش مجذوب خداوند مى شد. ابن ابى يعفور مى گويد: امام صادق(عليه السلام) درحالى كه سرمبارك خود رابه طرف آسمان بلند كرده بود, چنين مى گفت: ( رب لاتكلنى الى نفسى طرفه عين ابدا لااقل ولااكثر) ; خداوندا! مرا به اندازه يك چشم به هم زدن, به خود وامگذار; نه كمتر ونه بيشتر. آن گاه اشكهاى آن حضرت سرازير گشت و به طرف ما روى گرداند و فرمود: اى فرزند يعفور! خداوند يونس بن متى را كمتر از يك چشم به هم زدن به خودش واگذار نمود, اوآن گناه را مرتكب گشت. عرض كردم: آيا به كفر رسيد؟ ـ خداوند كارهاى شما را بهبود بخشد. فرمود: خير, ولى مرگ در آن هنگام , هلاك و نابودى است. مالك بـن انـس مـى گـويد: (( با امام صادق ـ بر او درود خـداى باد ـ حج گزاردم , به هنگام تلبيه هرچه مى كوشيد تا لبيك بگويد, صدايـش درگلـومى مانـد و چنان حالتـى به او دست مـى داد كه نزديك بـود از مركبـش به زيرافتاد. گفتـم: چاره اى نيست بايد لبيك گفت. فرمود : چگونه جرأت كنـم لبيك بگويـم, مـى ترسـم خـداونـد بگـويد: (( لا لبيك ولا سعديک )) ( باسخ نه بدهد ) چـون زبان به لبيك مى گشود, آن قدرآن را تكرار مى كرد كه نفسـش بند مىآمد.
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 14:4 توسط محسن
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
غذا خوردن
به هنگام غذا خـوردن چهار زانـو مـى نشست و گاهـى هـم بر دست چپ تكيه مى كرد و غذا مى خورد. رعايت بهداشت را بـويژه به هنگام غذا خوردن بسيار مهم مى شمرد. همواره هـم پيـش از غذا خوردن دستانـش را مى شست وهم بعد از غذا, با ايـن تفاوت كه پيش از غذا بعد از شستـن , با چيزى چـون حوله خشك نمى كرد ولى پـس از غذا آنها را مى شست و خشك مى كرد. اگرهنگام غذا خـوردن دستانـش تميز بود آنها را نمى شست. بعد از غذا خـوردن خلال مـى كرد. هميشه غذا را با گفتـن (( بسم الله )) شروع مى كرد و با جمله(( الحمدالله )) به پايان مـى برد. نيز غذا را با نمك آغاز وبـا سـركه تمـام مـى كـرد. به هنگـام خـــــوردن غذا ((الحمـدلله)) بسيار مى گفت و نعمتهاى خـدا را سپاس مـى گفت. غذا را داغ نمى خـورد بلكه صبر مى كرد تا معتدل شـود. به وقت خوردن از آن قسمت ظرف كه مقابلـش بـود غذا مى خـورد. هيچگاه درحـال راه رفتـن غذا نمـى خـورد. و هيچ وقت شـام نخــــــورده نمى خوابيد. همـواره به انـدازه غذا مـى خورد و از پرخـورى پرهيز مـى كـرد.
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 13:57 توسط محسن
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آراستگى ظاهر
در لباس پـوشيدن هم ظاهر را حفظ مى كرد و هـم توانايى مالى را و مـى فـرمو د: (( بهتـريـن لباس در هر زمان, لباس معمـول مردم همان زمان است.)) هم لباس نـو مى پـوشيد و هم لباس وصله دار. هـم لباس گران قيمت مى پـوشيد و هـم لباس كـم بها و مى فرمـود: ((اگر كهنه نباشد, نو هـم نيست.)) لباس كـم بها و زبر را زير ولباس نرم و گران قيمت را روى آن مى پـوشيد وچون (( سفيان ثورى )) زاهد به وى اعتـراض كـرد كه(( پـدرت علـى (عليه السلام) لبـاسـى چنيـن و گــــرانبها نمـى پـوشيد )) فرمـود : (( زمان علـى(عليه السلام) زمان فقر و ندارى بـود واكنـون همه چيزفراوان است. پـوشيدن آ ن لباس درايـن زمان لباس شهرت است وحرام خداوند زيبا است و زيبايى را دوست دارد و چـون به بنده اش نعمتـى مـى دهـد, دوست دارد بنده اش آن را آشكار كنـد.)) سپـس آستيـن را بالا زد و لباس زير را كه زبر و خشـن بـود , نشان داد و فرمـود: (( لباس زبر و خشـن را براى خدا پـوشيده ام و لباس روئيـن را كه نـو و گـرانبها است بـراى شما.)) هنگـام احـرام و انجام فريضه حج برد سبز مـى پـوشيد و به گاه نماز پيراهـن زبر و خشـن و پشمين. به وضع ظاهر خود بسيار اهميت مى داد. ظاهرش هميشه مرتب و لباسـش اندازه بود. لباس سفيـد را بسيار دوست داشت و چـون به ديـدن ديگران مى رفت آن را برتـن مى كرد. نعليـن زرد مى پوشيد و به كفـش زرد رنگ و سفيد علاقه مند بود. موهاى سـر و صـورتـش را هر روز شانه مى زد. عطـر به كار مـى بـرد و گل مى بـوئيد. انگشترى نقره با نگين عقيق در دست مى كرد و نگيـن عقيق بسيار دوست مى داشت. هنگام نشستـن گاه چهار زانـومـى نشست وگاه پـاى راست را بـر ران چپ مـى نهاد. در اتـاقـش نزديك در و رو به قبله مى نشست . لباسهايـش را خود تا مى كرد. گاه بر تخت مى خـوابيد و گاه بر زميـن . چـون از حمام بيرون مـىآمد لباس تازه و پاكيزه مى پوشيد وعمامه مى گذاشت. بااين همه حضرت همگام وهمسان با مردم بود واجازه نمى دادامتيازى براى وى وخانواده اش درنظر گرفته شود. واين ويژگى هنگام بروز بحران هاى اقتصادى و اجتماعى بيشتر بروز مى يافت. ازجمله در سالى كه گندم درمدينه ناياب شد , دستور داد گندم هاى موجود در خانه را بفروشند و ازهمان, نان مخلوط از آرد جو وگندم كه خوراك بقيه مردم بود, تهيه كنند و فرمود: فان الله يعلم انى واجدان اطعمهم الحنطه على وجهها ولكنى احب ان يرانى الله قداحسنت تقديرالمعيشه.) خدا مى داند كه مى توانم به بهترين صورت نان گندم خانواده ام را تهيه كنم; اما دوست دارم خداوند مرا در حال برنامه ريزى صحيح زندگى ببيند. يعقوب سراج مى گويد: براى تسليت گفتن همراه امام صادق(عليه السلام) راهى منزل بعضى از خويشاوندان آن حضرت شدم. در بين راه بند كفش امام صادق(عليه السلام) پاره شد. آن حضرت كفش خود را به دست گرفت و با پاى برهنه به راه خود ادامه داد. ابن ابى يعفور كفش خود را درآورد و تقديم امام صادق (عليه السلام) كرد. اما آن حضرت نپذيرفت و فرمود: صاحب مصيبت سزاوارتر است ازصبر برآن.امام صادق(عليه السلام) با پاى برهنه به راه خود ادامه داد. در مجموع بسيار بـا ابهت بودند . چنـدانكه چـون دانشمنـدان زمانـش به قصـد پيـروزى براو بـراى مناظره هاى علمى به ديـدارش مـى رفتنـد, با ديدن او زبانشان بند مىآمد. همـواره با وقار ومتيـن راه مى رفت و به هنگام راه رفتـن عصا در دست مي گرفتند .
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 13:47 توسط محسن
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
و درود خدا بر او ، فرمود : شما را به پنج چيز سفارش مى كنم كه اگر براى آن ها شتران را پر شتاب برانيد و رنج سفر را تحمل كنيد سزاوار است : كسى از شما جز به پروردگار خود اميدوار نباشد، و جز از گناه خود نترسد، و اگر از يكى سؤال كردند و نمى داند ، شرم نكند و بگويد نمى دانم ، و كسى در آموختن آنچه نمى داند شرم نكند و بر شما باد به شكيبايى كه شكيبايى ، ايمان را چون سر است بر بدن و ايمان بدون شكيبايى چونان بدن بى سر ، ارزشى ندارد.و درود خدا بر او ، فرمود : در شگفتم از كسى كه مى تواند استغفار كند و نا اميد است.و درود خدا بر او ، فرمود : بى ارزش ترين دانش ، دانشى است كه بر سر زبان است ، و برترين علم ، علمى است كه در اعضا و جوارح آشكار است.و درود خدا بر او : ( از امام پرسيدند "خير" چيست ؟ فرمود: )
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
لیس للانسان الّا ما سعی
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 14:20 توسط محسن
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
از امام صادق عليه السلام سؤال كردند خدا چه حكمتي به لقمان داد كه از او در قرآن ياد شده است؟ حضرت فرمود: به خدا سوگند حكمتي كه به لقمان داده شده بود نه مال بود و نه مقام و طايفه و نه هيكل و زيبايي، بلكه او مردي بود در كار خدا نيرومند، در راه او پرهيزكار، ساكت، با وقار، دقيق، آينده نگر، تيزبين و پند آموز. او روزها نمي خوابيد و هميشه بر اعمال خود كنترل و نظارت دقيق داشت. از ترس گناه هيچگاه نمي خنديد، غضب و شوخي نمي نمود، خداوند به او اولاد زيادي بخشيد و در حالي كه همه آنها قبل از وي جان سپردند با صبر و شكيبايي مصائب را تحمل كرد و به رضاي خدا راضي بود و براي هيچ يك اشك بر ديدگان جاري نكرد هر گاه به دو نفر كه اختلاف و يا نزاع داشتند برخورد مي كرد ميان آنان صلح و صفا برقرار مي ساخت و آتش كينه و عداوت را در آنها خاموش مي ساخت.
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 15:51 توسط محسن
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مريدي خلاصه معرفت و روح حكمت لقمان را جويا شد وي گفت: خلاصه معرفت و روح حكمت من آن است كه از امور زندگي آنچه به عهده خالق است، تكلف و زحمتي بر خود روا نمي دارم و آنچه به عهده من است در آن سستي و كوتاهي نمي كنم.
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 15:46 توسط محسن
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نصايح لقمان به فرزندش
سعي لقمان بر اين بود كه در مناسبت هاي مختلف فرزندش و همچنين ساير مردم را پند و اندرز دهد. لقمان فرزندش ناتان را خطاب قرار داد و گفت: فرزندم هميشه شكر خدا را به جاي آور، براي خدا شريك قائل مشو، زيرا مخلوقي ضعيف و محتاج را با خالقي عظيم و بي نياز برابر نهادن، ظلمي بزرگ است. فرزندم: اگر عمل تو از خردي چون ذره اي از خردل در صخره هاي بلند كوه يا آسمانها و يا در قعر زمين مخفي باشد از نظر خدا پنهان نخواهد بود و در روز رستاخيز در حساب اعمال تو منظور خواهد شد و به پاداش و كيفر آن خواهي رسيد. فرزندم: نماز را به پاي دار! تا ارتباط تو با خدا محكم گردد و از ارتكاب فحشا و منكر مصون باشي و چون به حد كمال رسيدي، ديگران را به معروف و تهذيب نفس و تزكيه روح دعوت و رهبري كن و در اين راه در مقابل سختي ها، صبور و شكيبا باش. فرزندم: نسبت به مردم تكبر مكن و به ديگران فخر مفروش كه خدا مردم خودخواه و متكبر را دوست ندارد. خود را در برابر ايشان زبون مساز كه در تحقيرت خواهند كوشيد، نه آنقدر شيرين باش كه ترا بخورند و نه چندان تلخ باش كه به دورت افكنند. فرزندم: در راه رفتن نه به شيوه ستمگران گام بردار و نه مانند مردم خوار و ذليل، و به هنگام سخن گفتن آهسته و ملايم سخن بگو زيرا صداي بلند، بيرون از حد ادب و تشبه به ستوران - ستوران- است. فرزندم: از دنيا پند بگير و آن را ترك نكن كه جيره خوار مردم شوي و به فقر مبتلا گردي و تا آنجا خود را در بند و گرفتار دنيا نكن و در انديشه سود و زيان آن فرو مرو كه زياني به آخرت تو برسد و از سعادت جاودان بازماني! فرزندم: دنيا درياي ژرف و عميقي است كه دانشمندان فراواني را در خود غرق كرده است پس براي عبور از اين دريا، كشتي از ايمان و بادباني از توكل فراهم كن و براي اين سفر توشه اي از تقوي بيندوز، و بدان و آگاه باش كه اگر از اين راه پر خطر برهي، مشمول رحمت شده اي و اگر در آن دچار هلاك شوي به غرقاب گناهانت گرفتار گشته اي. فرزندم: در زندان شب و روز زماني را براي كسب علم و دانش منظور كن و در اين راه با دانشمندان همدم و همراه شو و در معاشرت با آنها شرط ادب را رعايت كن و از مجادله و لجاج بپرهيز تا تو را از فروغ دانش خود محروم نسازند. فرزندم: هزار دوست اختيار كن و بدان كه هزار رفيق كم است و يك دشمن ميندوز و بدان كه يك دشمن هم زياد است. فرزندم: دين مانند درخت است. ايمان به خدا آبي است كه آن را مي روياند. نماز ريشه آن، زكات ساقه آن، دوستي در راه خدا شاخه هاي آن، اخلاق خوب برگ هاي آن و دوري از محرمات، ميوه آن است. همانطور كه درخت با ميوه ي خوب كامل مي گردد، دين هم با دوري از اعمال حرام تكميل مي شود.
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 15:42 توسط محسن
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
لقمان حكيم، غلام سياهي بود كه در سرزمين سودان چشم به جهان گشود. گرچه او چهره اي سياه و نازيبا داشت، ولي از دلي روشن، فكري باز و ايماني استوار برخوردار بود. او كه در آغاز جواني برده اي مملوك بود، به دليل نبوغ عجيب و حكمت وسيعش آزاد شد و هر روز مقامش اوج گرفت تا شهره ي آفاق شد.او مردي امين بود، چشم از حرام فرو مي بست، از اداي حرف ناسزا و بي مورد پرهيز مي كرد و هيچگاه دامن خود را به گناه نيالود و همواره در امور زندگي شرط عفت و اخلاص را رعايت مي كرد. اوقات فراغت خود را به سكوت و تفكر در امور جهان و معرفت حق تعالي مي گذراند و براي گذراندن امور زندگي به حرفه خياطي و يا درودگري مشغول بود. (بعضي گويند لقمان بنده اي بود حبشي كه از راه شباني معيشت خود را مي گذراند.)لقمان از خنده بي مورد و استهزاء ديگران پرهيز مي كرد و هيچگاه اراده خود را تسليم خشم و هواي نفس نمي كرد. از كاميابي در دنيا مغرور و از ناكامي اندوهگين نمي شد و صبر و شكيبايي او به حدي بود كه با از دست دادن چند فرزند، از سر زبوني ديدگان خود را به سرشك غم نيالوددر اصلاح امور مردم و حل نزاع و مرافعه آنها سعي وافر داشت و هرگز به دو كس كه با يكديگر مخاصمه و منازعه يا مقاتله داشتند نگذشت، مگر آن كه در ميان ايشان اصلاح كرد. بيشتر وقت خود را در همنشيني با فقها و دانشمندان و پادشاهان مي گذراند و مسئوليت خطير آنها را گوشزد مي كرد و آنها را از كبر و غرور برحذر مي داشت و خود نيز از احوال ايشان عبرت مي گرفت در اصلاح امور مردم و حل نزاع و مرافعه آنها سعي وافر داشت و هرگز به دو كس كه با يكديگر مخاصمه و منازعه يا مقاتله داشتند نگذشت، مگر آن كه در ميان ايشان اصلاح كرد. بيشتر وقت خود را در همنشيني با فقها و دانشمندان و پادشاهان مي گذراند و مسئوليت خطير آنها را گوشزد مي كرد و آنها را از كبر و غرور برحذر مي داشت و خود نيز از احوال ايشان عبرت مي گرفت.
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 15:31 توسط محسن
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام
با نام و یاد خدا
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 15:21 توسط محسن
|
|
|||||
|
|||||